محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
130
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
سركش همان بود كه پس از استاد خود ابن الخطيب به وزارت الغنى بالله رسيد و چون خودكامگى از حد گذرانيد الغنى بالله او را از درگاه دور داشت . مدت وزارتش از چند ماه درنگذشت . سيرت بد خويش آشكار ساخت و دشمنانش بسيار شدند . در اواخر سال 797 ه / 1395 م جماعتى از توطئهگران به خانهاش ريختند و او را كشتند . « 20 » سلطان محمد بن يوسف روابط دوستانه ميان غرناطه و قشتاله را تجديد كرد و ميان دو طرف پيمان صلح بسته شد ولى پس از اندك زمانى قشتاليان بر حوالى غرناطه لشكر آوردند و دست به تاراج و كشتار زدند . محمد ( هفتم ) قواى خود گرد آورد و به غزاى ولايت الغرب « 21 » رفت و آنجا را ويران نمود و بر دژ ايامونته « 22 » مستولى شد و با غنايم و اسيران بازگرديد . مسيحيان براى انتقام ، به جنگ در اراضى غرناطه بازگشتند . هنرى سوم پادشاه قشتاله چشم طمع به غرناطه دوخته بود و به تجهيز ساز و برگ نبرد مىپرداخت . سلطان محمد هم غافل نبود و دفاع را مهيا مىشد و نزد ملوك آن سوى آب رسول مىفرستاد و يارى مىطلبيد . فرمانرواى تونس و تلمسان براى يارى مسلمانان اندلس ناوگانى فرستاد ولى اين ناوگان منهدم شد و در محاذى جبل طارق پراكنده گرديد . سپس ميان دو گروه در ششم اكتبر سال 1406 م پيمان صلح منعقد شد « 23 » ولى هنرى سوم پس از امضاى پيمان در اواخر سال 1406 بمرد و پسرش خوان ( يوحنا ) كه كودكى خردسال بود و تحت حمايت مادرش و عمش فرناندو بود به جاى پدر نشست . پادشاه نو به پيمان وقعى ننهاد و با عزمى تمام لشكر به سوى اراضى مسلمانان كشيد . و به دژ الصخره در نزديكى رنده مستولى گرديد و دژ باغه « 24 » را نيز به تصرف درآورد و پس از خونريزى و غارت دژ ايامونته را نيز از مسلمانان بستد .
--> ( 20 ) . المقرى نفح الطيب ج 4 / ص 282 و 290 ما در باب پنجم از زندگى و آثار ابن زمرك ياد خواهيم كرد . ( 21 ) . evraglA ( 22 ) . etnomayA شهرى كوچك بر ساحل اقيانوس اطلس ميان اندلس و پرتغال . ( 23 ) . sacnamiS ed lareneg ovihcrA ( 24 ) . به اسپانيائى ogeirP